زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟ گفت:نخریدند،تمام شد!
دارم دیگه می رم...دیگه تسکین پیدا نمی کنم...وبلاگ و نوشتن اینجا و فریاد زدن هایی که جایی دیده نشه فایده نداره... دارم می رم که هیچ کس همچنان ندونه کی هستم و از کجا آمده ام... ۲ سال گذشت و سال سوم هم داره می گذره امیدوارم این ۲ سال مونده هم نفهمی و کنارت نفس بکشم ...همین بسه برای من...همه چی می گذره ...زندگیمون ادامه پیدا می کنه و من و تو بقیه دنبال زندگیه خودمون می ریم...یه قولی به خدا دادم و یه قولی ازش گرفتم...قول دادم که نگاهم رو ازت بردارم قول دادم که فراموش کنم این حس لعنتی رو...تو بهتر از من هم پیدا می کنی شاید من ... ازش قول گرفتم که ، قول گرفتم که یه روزی ... یه روزی یه جایی شاید سال ها بعد ببینمت،تا برات بگم پسری که هیچ کس حتی بهترین دوستاش نشناختنش، کی بود،چرا هیچ کس نتونست بفهمه... من می رم و پیله می کنم شاید پروانه شدم...شاید مثه تو اوج گرفتم... این گریه نیست،این سهمم از درد،سهم من از بغض نگاه تو،خواستم بیام اما دیگه دورم،از تو و قلب بی گناه تو،خیلی پشیمونم حلالم کن،با عشق تو بد جوری تا کردم،خیلی واسه جبرانشون دیره،این حقمه خیلی خطا کردم.... هی هر چه اتفاقی قندان و استکان ها را در سینی می چینم در گوش من قیصر امین پور فرار نکن زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است ! پنهان شدي و در كلماتم رها شدي
با من رفيق بودي و از من جدا شدي
دير آمدي به خاطرم اي نام ناشناس
با من چه دير دوست شدي ، آشنا شدي
روي لبم نشستي و من از تو بي خبر
چيزي شبيه بوسه ، شبيه دعا شدي
زيبا يي ات به رنگ صدا و سكوت بود
در گل سكوت كردي و در من صدا شدي
روياي فاتحانه ي يك قلب نااميد
پايان عاشقانه ي يك ماجرا شدي عبدالجبار کاکایی بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم تو با منی و بی توام ببین چه گریه آوره سکوت می کنم فقط سکوت حرف آخره ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه عبدالجبار کاکایی هيچ وقت حسین پناهی چون پاره سنگی عاشقم به گنجشکی هراسان و هر بار نومید بر می گردم به خاک بر می گردم به خویش دور افتاده ام از تو؟! نومید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم به سویت در بی مجالی و لالی به کاغذ آتش رسیده می مانم ! از تو دورم ، دور جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه ! سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی در سایه پنهان می شوم در گریه پیدا هر چه هستم از تو دورم ، دور... عبدالجبار کاکایی یه اسم ساده ام مث اسم تموم آدما یه دل بریده از همه یه دل شکسته ی شما یه اسم ساده ام ولی یه روح مهربون دارم وقتی کنارت می شینم حس می کنم جنون دارم نه با اجازه عاشقم نه با اشاره آشنا فقط یه اسم ساده ام فقط یه بنده ی خدا منو به اسم دیگرم منو به اسم شب بخون دقیقه هامو تازه کن شعرمو زیر لب بخون عاشقتم اما صدام مثل صدای آدماس دوست دارم بهم بگو آخر عاشقی کجاس قلبم دستم می گیرم اما با چشمای خجل می خوام که باورت بشه عاشقتم از ته دل
سزامه..این تنهایی سزامه...که تک تک لحظه هامو تنها سر کنم...سزامه...این تنهایی سزامه...که پیش چشم تو همه ی خاطراتمونو یک جا پر پر کنم...سزامه...
تنها کس و کارم
دیدی ازم دل کند
اون که دوسش دارم
اون که یه عمری بود
غصه شو می خوردم
دیدی چه راحت گفت
من تو دلش مردم
ای دل غم دیدم
دیدی چه بی رحمه؟
معنیه احساسو
دیدی نمی فهمه؟
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هر شب
مهمونی دارم با غم ها
آخ که چقدر تنهام
سرده چقدر دستام
سر شده صبر من
دست اونو می خوام
ای دل غم دیدم
دیدی چه بی رحمه؟
معنیه احساسو
دیدی نمی فهمه؟
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هر شب
مهمونی دارم با غم ها
اما چرا
یا هر چه کفشهایم را...
جفت می شوند
دیگر صدای زنگ نمی آید؟

سعی کن با همه چیز کنار بیایی !

سلام
خداحافظ!
چيز تازه اي اگر يافتيد،
بر اين دو اضافه كنيد
تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار...
حسین پناهی
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي كشيدم
شبيه نيمه سيبي
كه به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند....


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت
19:8 توسط وحید| |
ای دل بی یارم
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت
0:42 توسط وحید| |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت
15:14 توسط وحید| |
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت
23:48 توسط وحید| |
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت
21:35 توسط وحید| |
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت
16:35 توسط وحید| |
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت
11:27 توسط وحید| |
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت
21:16 توسط وحید| |
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت
18:13 توسط وحید| |
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت
21:43 توسط وحید| |


